تبليغاتX
پنجره
پنجره
اجتماعی.ادبی
Home Email Archive Designer
من از تمام سالهاي محض بي ستارگي
به تو پناه مي برم
و در وراي چشمهاي ارغواني غبار كوچكي
به زخم هاي هر ترانه تكيه مي كنم
و زير پلك لهجه ي هر سكوت ، مي خورم زمين
 
من عادتي شبيه يك نياز را
به بالهاي كوچك خيال چسب مي زنم
و از مقابل جنون سادگي، به انتظار مي رسم

و فكر مي كنم كه تو
چقدر دورتر شدي
از آن زمان كه شور و اشتياق كودكانه ام
ميان دستهاي گرم و عاشقانه ات ، بهانه ياد مي گرفت
چقدر بي توجهي
من اين مسير كهنه را هميشه خسته مي دوم
و تو مرا نديده اي؟

من از تو مي نويسم و
ميان تارو پود قابهاي كاغذي، مدام گريه مي كنم
و همچنان . . . تو باز بي توجهي . . .

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 14:3 توسط مستانه |


حالا که نیستی حضرت دریا ... دیگر چه فرق می کند غروب آدینه ای خسته

از بغض های زرد انتظار باشد یا طلوع چهارشنبه بی حوصله تابستانی گرم ؛

 دل که صبور نباشد ، باران هم ناگهانی می شود !

نیامده ام از حضور نارنجی غصه هایی برایت بگویم که این روزهای بی رمق

می آیند و مهمان ناخوانده ام می شوند و بی اختیار پر رنگ می کنند جای

 خالی تو را... که دیگر دل خوش کرده ام به این حرف خواجه شیراز که :

" تا نیست غیبتی نبود لذت حضور "

و من چقدر همیشه خواسته ام که از دست غیبت تو شکایت نکنم اما ...

رویای هر چه ستاره روشن در آسمان ...

حالا که نیستی چقدر همه چیز جور دیگری شده است !

گنجشک ها به جای چلچله های نگاهت هر چه میخوانند ، باز هم

 بهار نمی شود !

آفتاب هر چه عاشقانه می تابد ، آفتابگردان ها هنوز روزی هزار بار

 بهانه بودن گم می کنند !

و این بیدهای ایستاده در خیابان های انتظار و انتظار و انتظار ...

 دیگر هیچ چیز جز عبور ارغوانی گامهای تو مجنونشان نمی کند !

... و این دخترک خسته از هیاهوی مصنوعی که این لحظه های غریب ،

لبخند یک عروسک کوچک هم قند توی دلش آب نمی کند ؛

دلش غزل واره چشم های تو را میخواهد...

شبیه هیچکس ...

... نه ! هیچکس شبیه تو نیست انگاری !

حالا خودت بگو

چقدر مانده تا " نفس صبح " ؟!

دارم حسود می شوم کم کم

خوش به حال سایه ات !

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 2:19 توسط مستانه |


دل مرده ام بدون تو ،

اما مسیح من ....

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن....

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 1:22 توسط مستانه |